عرب ایران
الجمیع یفکر فی تغییر العالم ولا أحد یفکر فی تغییر نفسه : لئو تولستوی
يكي از همتباران لر با عنوان فرزند باشت و باوي نكات ارزشمندي زير مطلب پيشين در مورد ايل باوي، در سايت كازرون نيوز ذكر كردهاند كه توجه موافقين و مخالفين اين مطلب، به خصوص برادران عرب ساكن خوزستان را به آن جلب ميكنم. از دوستان عزيز چه مخالف و چه موافق درخواست ميشود در صورت داشتن مدارك مستند از منابع معتبر در تكميل اين موضوع تاريخي اينجانب را راهنمايي فرمايند. با سپاس: دشمن زياري
به نام خدا با سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان به خصوص مسئول محترم سایت که کاری علمی و تحقیقی را شروع کرده امد. دوستانی که نظر داده اند و به نظر می رسد بیشتر هم از قوم عرب خوزستان باشند بهتر است به دور از تعصبات و فحاشی که زیبنده یک فرد ایرانی و اسلامی نیست، اندکی مطالعات و معلومات علمی خود را افزایش دهند و بدون مدرک و سند ارائه نظر نفرمایند. بنده یکی از فرزندان ایل باشت باوی هستم و مطالب بالا را با مطالعات متعدد و منابع بسیار تطبیق دادم و همه آنها را درست یافتم در ادامه و به منظور آگاهی بیشتر خوانندگان مطالب مفید دیگری با ذکر سند و منبع مربوطه به حضور همگان تقدیم می دارم. امید است که همگان و به خصوص خوزستانی های عزیز و خونگرم به دور از تعصبات و غرورهای کاذب و ژست های ناسیونالیستی اندکی دامنه مطالعه و تحقیق خود را بیشتر کنندو با مطالعه و تحقیق سخن به میان آورند. در پایان از مدیریت محترم سایت که تلاششان و همتشان را ارج می نهم درخواست دارم که مطالبی که در ادام راجع به باشت باوی ارائه خواخم کرد در سایت خود درج نمایند تا باعث آگاهی بخشی بیش از پیش به همگان و علاقمندان شود. ارادتمند همه- فرزند کوچکی از ایل باشت باوي arsalanm2010@yahoo.com
باوی، ایلى از ایلات لُر استان کهگیلویه و بویراحمد، و پیرو مذهب تشیع. نامگذاری و ریشهشناسى: نام این ایل به صورت بابوی و بابویى نیز آمده است (نک: موسوی، ۹۳؛ گرمرودی، ۱۰۱۲؛ باور، ۱۱۰؛ صفىنژاد، ۳۶)؛ اما مردم ایل خود را باوی مىنامند که ظاهراً برگرفته از نام باویه (ه م) یا باوی یکى از قبایل عرب خوزستان باید باشد. اشتراک نام بین باویهای کهگیلویه و باویهای خوزستان سبب شده است که به نادرست این ایل را «عرب» به شمار آورند (فسایى، ۲/۱۴۷۹؛ پورکاظم، ۱۱۶-۱۱۴). در نوشتههای پیش از دورة صفوی از ایلى به نام باوی، بابویى و یا بابوی در منطقة کهگیلویه و یا مناطق لُرنشین نام برده نشده است؛ تنها در یک سند ملکى متعلق به یکى از خوانین دشمن زیاری کهگیلویه که در ۱۰۳۸ق نوشته شده، از شخصى به نام ملک حسین ولد شاهقلى بابویى دولتیاری نام برده شده است. هم اکنون «دولتیاری» یا «دولیاری» یکى از شاخههای اصلى ایل باوی به شمار مىرود (نک: دنبالة مقاله). میرکحسینى نیز در کتاب ریاضالفردوس (تألیف: ۱۰۸۳ق) که حدود نیم قرن بعد از آن سند نوشته شده، و حاوی مطالب فراوانى دربارة کهگیلویه و ایلات آن است، به باوی، بابویى و یا بابوی اشارهای ندارد. نخستین بار کریم خان در ۱۱۷۳ق از ایل باوی با نام بابوی و انتصاب کلانتر آن به بیگلر بیگى کهگیلویه یاد کرده، اما به پیوستگى قومى باویها اشارهای نکرده است. همچنین اولین بار حسن فسایى (۲/۱۴۷۹) ایل باوی را به نادرست شعبهای از اعراب باوی خوزستان دانسته است. دوبُد که در ۱۲۵۷ق/۱۸۴۱م به کهگیلویه سفر کرده، گفتة کلانتر ایل باوی را مبنى بر اینکه «اسلاف خانوادهاش» از منطقة کعب به کهگیلویه آمدهاند، نقل کرده است (ص ۱۷۶)، اما این گفته تنها مربوط به خانوادة کلانتر است و نه گروههای دیگر ایل. همچنین وی به اینکه اجداد کلانتر از اعراب باوی بودهاند، اشارهای ندارد. انتساب ایل باوی کهگیلویه به اعراب باوی خوزستان به سادگى پذیرفتنى نیست، زیرا اولاً ایل باوی از تیرهها و طوایف متعددی تشکیل شده است که منشأ واحدی ندارند و هر گروه شجرهنامة جداگانهای دارد؛ ثانیاً ساکنان پشتکوه که بیشتر طوایف و تیرههای باوی را تشکیل مىدهند، از بومیان قدیمى و لر زبان به شمار مىروند و تنها بعضى از گروههای زیرکوه مهاجر شناخته شدهاند؛ ثالثاً فرزند ارشد کلانتر سابق ایل، به نقل از پدر و نیاکانش مىگوید که اجداد او ابتدا از کهگیلویه به خوزستان مهاجرت کردهاند و سپس مجدداً به موطن اصلى خود بازگشتهاند (تحقیقات میدانى). این گفته را نوشتة میرک حسینى (ص ۲۵) مبنى بر اینکه در ۱۰۳۸ق حدود هزار خانوار از مردم کهگیلویه و اعراب در خلف آباد خوزستان مسکن داشتهاند، اهمیت مىبخشد. قلمرو: قلمرو باویها شامل منطقة باشت وباوی در جنوب کهگیلویه، و مساحت آن بالغ بر ۹۸۱ ،۲کم۲ است. اراضى ۳ ایل چَرام (ه م) در شمال، بویر احمد گرمسیری در شمال غربى و غرب، رستم مَمَسَنى (ه م) در شمال شرق و شرق، و سرانجام رودخانة زهره در جنوب منطقة باویها را احاطه کرده است. سرزمین باویها را کوه خامى به دو منطقة پشتکوه و زیرکوه تقسیم مىکند که پشتکوه شامل باشت و کوهمره و زیرکوه شامل پشت بند و زیربند است. پشتکوه از مناطق سردسیر و معتدل و زیر کوه از مناطق گرمسیری است (صفىنژاد، ۳۷-۳۹). سرزمین باویها در تقسیم بندی کشوری جزو شهرستان گچساران به شمار مىآید و از ۳ دهستان بویر احمد گرمسیر، گچساران وباشت و باوی تشکیل شده است. بنابراین تقسیمبندی، قسمتى از اراضى باویها به دهستان گچساران ضمیمه شده است ( فرهنگ…،۱۴۵). شهر دوگنبدان نیز در منطقة باویها قرار دارد. تقسیمات و پراکندگى جغرافیایى: در گزارشهای دوبد (۱۲۵۷ق)، فتاح خان گرمرودی (۱۲۶۱ق) و میرزا حسن فسایى (۱۳۱۳ق) به تقسیمات باویها اشاره نشده است، اما تقسیمات این ایل براساس تحقیقاتى که در طول نیم قرن گذشته صورت گرفته، مشخص گردیده است. بنابر تقسیمات سنتى، ایل باوی از ۴ تیرة بزرگ: شیخ جلیل، دولیاری (دولتیاری)، عالیشى (عالیشاهى) و گشین، و ۱۵ تیرة کوچک تشکیل شده است. تیرههای بزرگ هر یک دارای چند طایفه، و تیرههای کوچک فاقد طایفه هستند. تیرة شیخ جلیل در کوهمرة پشتکوه، دولیاری در کوهمره و باشت پشتکوه و شماری هم در زیرکوه، عالیشاهى در زیرکوه، و گشین در باشت و کوهمره زندگى مىکنند. تیرههای کوچک در دو منطقة پشتکوه و زیر کوه پراکندهاند . تیره ها و طوایف مستقل ایل بابوئی به شرح زیر است : ۱ – تیره علیشاهی : این تیره ازشش طایفه زیر تشکیل میشود : یوسفی ، عبدالملکی ، قاید گیوی ، بساقی ، نارک ، گناوه . ۲ – تیره شیخ جلیل : این تیره از طایفه های : شاه بهرام ، گورو ، کوسرک ، لار ، تل چگاه ، تشکیل گردیده است . ۳ – تیره گشین : طایفه های این تیره عبارتند از : شیاس ، بامی شیخی ، سرتنگی ، ظفری ، کاحسنعلی . ۴ – تیره دولیاری : تیره دولیاری دارای طایفه های : پیچ آبی ، چاله کونی ، ملای تمی ، اولاد میرزا ، اولاد هادی . ۵ – تیره سادات : این تیره از ۹ طایفه به شرح زیر تشکیل میشود : سادات سیدفخرالدین احمد ، سادات سید شمس الدین ، سادات بحرینی ، سادات میر زینعلی ، سادات سلطان محمود شاه ، سادات شاه زین العابدین ، سادات سید محمد ، سادات شاهزاده محمد ، سادات شاه نظر مومن . ۶ – طوایف مستقل : طوایف مستقل ایل بابوئی عبارتند از: نارگ موسایی ، نیمدور ، فتح ، گوهرخانی .(۲۱) د – جمعیت : جمعیت این ایل در سال ۱۳۴۷ شمسی حدود ۳۰۹۹ خانوار، در سال ۱۳۶۰ شمسی ۲۴۶۰ خانوار( ۱۳۲۱۰ نفر ) (۲۲) در سال ۱۳۶۲ شمسی حدود ۳۳۷ خانوار( صرفا کوچرو) برآورد گردیده است .(۲۳)* نظام اجتماعى – سیاسى: ایل باوی همانند دیگر ایلات ایران از گروههای متعدد و پدر تبار تشکیل شده است. در ردهبندی واحدهای اجتماعى – سیاسى این ایل، تیره مقدم بر طایفه است. رده بندی ایل از کوچکترین تا بزرگترین رده به این شرح بوده است: حونه (خانواده یا خانوار) y اولاد y طایفه y تیره y ایل. در گذشته، خانواده در ایل به عنوان یک واحد تولید و مصرف عمل مىکرد و اکنون هم دربارة بسیاری از خانوادهها صادق است. خانوادة ساده (هستهای) رایج ترین نوع خانواده است و پس از آن خانوادة گسترده قرار دارد. سرپرستى خانواده معمولاً با مرد است. هر خانواده عضوی از واحدهای پدر تبارِ اولاد، طایفه و تیره است. هر یک از طایفهها و تیرههای ایل از تبار جداگانهاند و ارتباط نَسبى با هم ندارند. هر یک از واحدهای پدر تبار ایل دارای نام، سرزمین و رهبر خاص خود بود که با عنوان ریش سفید و کدخدا شناخته مىشدند. عامل پیوند دهندة این واحدها کلانتر و نظام رهبری بود که آنها را به صورت یک واحد منسجم به نام ایل درآورده بود. منصب کلانتری ارثى بود و کلانتر که قدرت خاصى داشت، بالاترین مرجع تصمیمگیری در امور به شمار مىآمد. قدرت کلانتر ناشى از مالکیت مراتع و اراضى کشاورزی، شمار تفنگچیان و کارگزاران و پیوندهای سیاسى با سران دیگر ایلات از طریق ازدواج بود. کلانتر، از یک سو به حل و فصل امور داخلى ایل مىپرداخت و از دیگر سو، به عنوان نمایندة ایل با دولت و گروههای خارج از ایل ارتباط داشت. آخرین کلانتر این ایل ملک منصور خان باشتى بود که اجداد او حدود ۱۰ نسل این منصب را عهدهدار بودند. پس از انحلال نظام خانى – کلانتری و اجرای اصلاحات ارضى، ساختار سیاسى ایل باوی چون دیگر ایلات از هم پاشیده شد و اکنون هر یک از واحدها به طور مستقل راه خود را ادامه مىدهند. با انقلاب اسلامى و اعدام آخرین کلانتر ایل، شوراهای اسلامى به جای کدخدایان و ریش سفیدان تشکیل گردید (تحقیقات میدانى). نظام اقتصادی: شیوة معیشت سنتى باویها مبتنى بر دامداری، باغداری و کشاورزی بود. ساکنان کوهمره (پشتکوه) از راه باغداری، کشاورزی و دامداری، و ساکنان باشت (پشتکوه) از راه دامداری و کشاورزی امرار معاش مىکردند. اما ساکنان زیرکوه بیشتر دامدار بودند. پس از اکتشاف نفت در منطقة باویها و گسترش تأسیسات نفتى در دوگنبدان گروههایى از این ایل در شرکت نفت مشغول کار شدند. از ۱۳۳۵ش به بعد، به تدریج جمعیت شهرنشین باوی فزونى گرفت (هرچند آمار دقیقى در دست نیست) و در نتیجه فعالیتهای اقتصادی آنها متنوع گردید. هم اکنون باویها چون دیگر ایلات، به جز فعالیتهای سنتى کشاورزی و دامداری، به مشاغل گوناگون دیگر نیز اشتغال دارند (تحقیقات میدانى). پیشینة تاریخى: ایل باوی در زمان زندیه به صورت ایلى قدرتمند در منطقة کهگیلویه ظاهر مىشود. دوبد از تبعید باویها به خراسان در زمان نادرشاه و نابینا شدن رئیس آنها، هاشم نامى، خبر مىدهد (ص ۱۷۶). بهگزارش موسویاصفهانى (ص ۹۲-۹۴)، مورخ معاصر کریم خان زند، هیبتاللهخان پسر مسیحخان بابویِ باشتى در ۱۱۷۳ق از جانب کریم خان به بیگلر بیگى کهگیلویه و ایلات آن برگزیده شد و چون جوانى بىتجربه بود، مأموری به نام میرزا طاهر چهار محالى به عنوان مشاور همراه وی به منطقه فرستاده شد. پس از مدتى بین هیبتاللهخان و میرزا طاهر دشمنى بروز کرد و هیبتاللهخان به دست برادر میرزا طاهر به قتل رسید. پس از هیبتالله پسرش محمد تقىخان، کلانتر ایل شد و پس از او شریفخان به جای او نشست که در ۱۲۱۷ق به دستور صادقخان آقای قاجار نابینا گردید (فسایى، ۲/۱۴۸۰). پس از درگذشت شریف خان پسرش الله کرمخان زمام امور را در دست گرفت. او با ۳ رقیب نیرومند، یعنى ایل رستم، بویراحمدی (ه م)، و میرزا قواما حاکم بهبهان درگیری داشت. الله کرمخان از طریق ازدواج با خواهر خان ایل رستم و نیز دختر میرزا قواما حمایت این دو رقیب را کسب کرد (دوبد، ۱۷۷)، سپس به تحریک والى فارس و با یاری قشون دولتى به بویراحمدیها حمله، و آنان را غارت کرد. در این درگیری عبداللهخان، پسر محمد طاهرخان، کلانتر ایل بویراحمدی کشته شد (تحقیقات میدانى). این رویداد سبب دشمنى بین ایل بویراحمدی و باوی گردید که تا سالیان درازی ادامهداشت. اللهکرمخان در ۱۲۷۳ق با دسیسة خداکرمخان بویراحمدی کشته شد (باور، ۱۱۱- ۱۱۲). پس از الله کرمخان فرزندانش شهبازخان و شاهرخ، یکى پس از دیگری به کلانتری رسیدند. کلانتری شاهرخ تؤم با درگیری بین او و عموزادههایش بود. در زمان او تیرهها و طوایف ایل باوی دو دسته شدند و هر گروه به حمایت یکى از دو جناح برخاستند. سرانجام شاهرخ در مجلسى که برای آشتى بین او و رقیبانش برپا گردیده بود، کشته شد. پس از شاهرخ رقیب او، حسینقلىخان جای او را گرفت. ۲۰ سال بعد او نیز به دست سلبعلىخان، برادر شاهرخ کشته شد (همو، ۱۱۲-۱۱۳؛ تحقیقات میدانى). کلانتریِ سلبعلىخان ناپایدار بود و او نیز به تحریک اسداللهخان، برادرزادة حسینقلىخان، کشته شد. پس از این رویدادها، اسدخان زمام امور را در دست گرفت و به مدت ربع قرن با اقتدار حکومت کرد. اسدخان که به درستى متوجه تحولات ایران شده بود، از مقابله با ارتش و دولت مرکزی خودداری کرد و در نتیجه مورد توجه رضا شاه قرار گرفت. حمایت اسدخان از عملیات ارتش خشم خوانین و کلانتران بویراحمدی را برضد او برانگیخت. سرانجام، در اوایل بهار ۱۳۰۹ش هنگامى که میهمان بویراحمدیها بود، به دست سرتیپخان بویر احمد کشته شد (تحقیقات میدانى). بویر احمدیها قلعة باشت، مقر اسدخان را تصرف، و اموال او را غارت کردند و چندین ماه بر باویها حکومت راندند. دولت مرکزی در تابستان ۱۳۰۹ش قوایى برای تنبیه بویر احمدیها به منطقه فرستاد که منجر به جنگِ تامُرادی گردید. در این جنگ نظامیان به محاصره درآمدند و شمار بسیاری از آنها کشته شدند. رضا شاه برای نجات ارتشیان، جعفر قلىخان، سردار اسعد بختیاری وزیر جنگ را با چریکهای ایل بختیاری با شتاب تمام به منطقه فرستاد. سرانجام، خوانین بویر احمد دست از جنگ کشیدند و تسلیم و روانة تهران شدند. پس از تسلط دولت، آرامشى نسبى در منطقه برقرار گردید. اما پس از شهریور ۱۳۲۰ به علت ضعف دولت مرکزی، نظام ایلى بار دیگر احیا شد و ملک منصورخان باشتى، فرزند اسدخان که در مدرسة نظام تحصیل کرده بود، به عنوان کلانتر قدرتمند ایل پا به میدان نهاد و تا اجرای اصلاحات ارضى در ۱۳۴۰ش حکمرانى کرد. پس از اصلاحات ارضى، ملک منصور همچنان نفوذ خود را حفظ کرد، تا اینکه در ۱۳۵۸ش اعدام گردید (باور، ۱۱۸؛ مجیدی، ۳۶۸؛ تحقیقات میدانى). اکنون نظام سیاسى ایل باوی همانند دیگر ایلات از هم پاشیده است و واحدهای تشکیل دهندة ایل هر یک به طور مستقل و زیر نظر شوراهای اسلامى اداره مىشوند. فرزند ایل باشت باوی در ۱۶ بهمن , ۱۳۸۸
| Design By : Pars Skin |
