X
تبلیغات
عرب ایران -























عرب ایران

الجمیع یفکر فی تغییر العالم ولا أحد یفکر فی تغییر نفسه : لئو تولستوی

هویت عربی از چند گانگی تا یکپارچگی(2): خانواده عرب

حلیم برکات ترجمه هدی بصیری
Gulf-Arab-family_thumb.jpg

از دیر باز تا کنون خانواده در کشورهای عربی هسته ی تنظیم اجتماعی و اقتصادی بوده است.بسیاری از سیاست گذاری های خرد و کلان در این حوزه پیرامون خانواده بوده و هست.در این نهاد است که فرد عرب وابستگی های قبیله ای،دینی، اجتماعی ،نژادی و طبقاتی خویش را در می یابد و بر اساس آن روند اجتماعی شدن خود را طی می کند.حتی بسیاری از جهت گیری های سیاسی افراد توسط این نهاد تعیین می شود.اهمیت خانواده ی عرب به حدیست که آن را منشأ ارزشها و آداب و رسوم رایج و حاکم در جامعه می دانند.به همین روست که جامعه ی عربی اساسا جامعه ای خانواده محور است.
رابطه ی محکم و موثقی میان خانواده و طبقات اجتماعی،نهادهای دینی و حرکتهای سیاسی وجود دارد که گاه این رابطه در راستای تکامل و گاه در تقابل با یکدیگر قرار می گیرند.نمود عینی آن را می توان از خلال حمایت متقابل خانواده و جامعه از ارزشهای یکدیگر درک کرد.خانواده فرزندان خود را بر اساس هنجارها و ارزشهای اجتماعی، دینی و قومی مورد قبول خانواده تربیت می کند و جامعه و دین نیز نهاد خانواده را از طریق رهنمودهایی چون "خانوداه مهمترین کیان و نهاد اجتماعی است"،" اطاعت از والدین الزامی است "و ...ارج می نهد.
روابط خانوداگی در کشورهای عربی دارای درجه ی بالایی از همبستگی، اتحاد،همیاری و عصبیت است.این همبستگی به معنای اتکای اعضای خانواده به یکدیگر در رفع نیازهای شخصی شان نیست بلکه به معنای عصبیت و غیرت ناشی از هم خونی ست که میان آنان وجود دارد.چرا که خویش را دارای سرنوشت مشترک می پندارند و می دانند که باید شریک یکدیگر در غم و شادی ، شکست و پیروزی،ضرر و زیان، نگرانی ها و دلواپسی ها و ...باشند.اگر کسی خارج از چارچوب این توقع عمل کند باعث سرخوردگی اعضای خانواده و منشأ سستی ،ناهماهنگی، تعارض و عدم تجانس میان اعضا می گردد.که در نهایت ممکن است اختلاف بزرگی را به وجود آورد که کیان خانوداه را تهدید نماید.این احساس همبستگی شدید از گذشته های دور تاریخی ،در عصر جاهلیت و قبل از ورود اسلام وجود داشته بطوریکه بیت شعر معروفی به خوبی بیان کننده ی آن است :"همانا جفای نزدیکان دردناکتر از زخم شمشیر تیز و برنده ی دشمن است".
به نظر می رسد از گذشته تا کنون رابطه ای موثق میان خانوداه و نظام های اقتصادی- اجتماعی در جوامع عرب وجود داشته است.آمده است که در شبه جزیره ی عربستان ساختار خانواده بسیار متنوع بوده و پیش از ورود اسلام به این سرزمین مادرسالاری به همراه چند شوهری به جای پدرسالاری و چند زنی رواج داشته است.
در عربی واژه ی الأسره( :خانواده )برگرفته از فعل أسر به معنای مصدری اسارت است. در گذشته اعضای خانواده برده هایی بودند که وظیفه ی نگه داری دام ،کار بر زمین کشاورزی و یا صنعتگری و خدمت در خانه ها را برعهده داشتند .یکی از رسوم رایج میان اعراب ازدواج با زنان اسیر یا همان کنیزکان بوده است که امتیازی مثبت به شمار می آمده چرا که متضمن تشکیل خانواده بود.ترادف عبارت الأسره( :خانوداه) با اسارت تنها مختص زبان عربی نیست بلکه در زبانهای آشوری، عبری، سریانی ،چینی ،لاتین(famulus یعنی برده و familiaیعنی مجموعه ای از بردگان که تابع یک مرد بودند) به همین مفهوم اشاره دارد.
دانستن این حقیقت نباید ما را به این سمت سوق بدهد که تصور کنیم خانوداه از گذشته تا کنون عنصری ثابت بوده و دچار هیچ تغییر و تحولی نشده است .بلکه خانواده بیش از هر نهاد اجتماعی دیگری محافظه کار بوده و در مقابل تغییر مقاومت می کند .علت هم در ارتباط ناگسستنی است که میان مسائل معیشتی و استمرار تمرکز اقتصادی حول محور خانواده به عنوان نهاد اقتصادی – اجتماعی با اهمیت است. هر چه تمرکز فعالیتهای اقتصادی در خانوداه کاهش یابد همبستگی اعضای آن نیز کاهش یافته و در نتیجه در مواجه شدن با امواج تغییرات از قدرت کمتری برخوردارند.از زاویه ی درک این واقعیت است که می توان میزان ارتباط خانواده را با فرآیندهایی چون مدرنیزاسیون و جهانی شدن درک کرد.چرا که هر چه تمرکز خانواده حول محور اقتصادی – تولیدی کاهش یابد قدرت نهادهای رسمی و مؤسسات اقتصادی خارج از چارچوب خانواده افزایش می یابد.و هر چه قدرت اقتصادی مؤسسات و نهادهای دولتی و اقتصادی افزایش یابد ، همبستگی خانواده کاهش می یابد .بشاره دومانی در کتاب "کشف دوباره ی فلسطین" به بررسی این مسأله پرداخته و می نویسد:«در اواخر دوره ی عثمانی تفاوت در ساختار خانواده ها در مناطقی چون نابلس و طرابلس که به یک حوزه ی تمدنی تعلق داشتند منجر به تفاوت در ساختار سیاسی و اقتصادی آن جامعه گردید.»مثال دیگری که او در این راستا می زند شبه جزیره ی عربستان است. او نشان می دهد که اعضای خانواده ی حاکم جهت استقرار حاکمیت و مشروعیت خویش میان ارزشهای خانوداگی و دینی توافق ایجاد می کنند و این کارست که حتی خانواده های بازرگانان بزرگ نیز انجام می دهند تا بتوانند در راستای اهداف خویش به حداکثر بهره وری دست یازند.مثلا خانواده های بازرگانان بزرگ در شهر نابلس بر حفظ و رشد جایگاه دینی خود از طریق ارتباط برقرار کردن با خانواده های علمای دین ، خدمت رسانی در مساجد، کمکهای مالی به مؤسسات دینی و صوفی گری سعی در ارتقای جایگاه خویش در میان مردم داشتند.
نهاد خانواده در کشورهای عربی در برابر هر تغییری به شدت مقاومت کرده اند اما این به معنای عدم تغییر آن نیست چرا که در بسیاری از جنبه های خویش در عصر جدید دچار تحولات ملحوظی گشته اند. اما واقعیت انکار ناپذیر این است که خانواده همچنان در مرکز شکل گیری هویت های عربی ست.

ویژگی های بنیادین خانوده های عرب:
شرق شناسان و پژوهشگران عرب این ویژگی ها را یرای خانوداه های عرب برشمرده اند.
گسترده و هسته ای، پدر تبار و مادر تبار، برون گروه و درون گروه، همراه با مشروعیت چند همسری برای مردان
اما در این مقاله به دنبال شرح ویژگی های دیگری برای خانواده های عرب هستیم که به ترتیب به شرح و بسط آن خواهیم پرداخت.
الف- هسته ی تنظیم اقتصادی و اجتماعی و یک واحد اجتماعی متجانس ،همبسته و سرشار از روابط عاطفی و محبت آمیز همراه با الزام به رعایت هنجارهای متقابل.
ب- از حیث تمرکز سلطه ،مسئولیتها ، امتیازات و همچنین ادامه ی نسب پدرسالار است.
ج- هرمی شکل بر اساس سن و جنس میباشد.
د-خانواده گسترده است، هر چند که در دوران اخیر تمایل به هسته ای شدن پیدا کرده است.

الف- در کشورهای عربی خانواده، هسته ی تنظیم اجتماعی و اقتصادی جامعه می باشد. که اعضای آن به واسطه ی هم خونی و عصبیت به هم پیوند یافته اند.خانواده نهادی ست که اعضای آن در همه ی زمینه ها با یکرنگی و همبستگی خویش را حفظ می کنند و از یکدیگر در برابر خطر و دشمن دفاع می نمایند.جلوگیری از شکست ، افزایش روحیه ، اعتماد به نفس ، احساس کرامت و حمایت اقتصادی و اجتماعی از کارکردهای اساسی خانواده است .خانواده محور فعالیتهای انسانی در همه جوانب خویش است و هیچ محدودیتی در همبستگی و همیاری اقتصادی اجتماعی و روانی آن از یکدیگر وجود ندارد.عمیق ترین بنیانی است که بر اساس پیوند خونی شکل گرفته و به این حد از پایستگی و وابستگی دست یافته است.
از لحاظ واژه شناسی العائله به معنای خانواده مشتق و برگرفته از - عال، أعال و یعیل- می باشد، که به معنای مسئولیت و اعتماد متقابل اعضاست.در این میان فرزندان را العیال و پدر مسئول تأمین مادی آنان است. در حالی که مادر در خانه و مسئول تربیت فرزندان است.خانواده های عرب فرزندان خود را «سند »خویش می دانند که واژه ی«سند» به تبادل نقش ها و مسئولیتها در آینده اشاره دارد. چرا که پدر و مادر در هنگام کهنسالی به فرزندان خویش بر خلاف گذشته اتکاء پیدا می کنند و فرزندان مسئول نگه داری از آنان می شوند.واژه –أسره- نیز چنانچه در پیش گفته شد برگرفته از عبارت اسارت و بردگی است.به حلقه ی ازدواج نیز –محبس- می گویند که برگفته از حبس به معنای اسارت و گیر افتادن در زیر بار مسئولیت خانواده است.برخی دیگر نیز واژه ی –أسر- را همراهی و همدلی تلقی می کنند و معتقدند برگرفته از فعل –آزر- به معنای یاری کردن است و تبدیل" ر" به "ز" در صرف برخی افعال عربی تحت عنوان جایگزینی آوایی شناخته شده و کاملا عادی است.
نوعی از وحدت میان اعضای خانواده وجود دارد که نتیجه ی مشارکت آنان در غم و غصه ،شادی و خوشحالی، شکست و پیروزی ،شرافت و ناپاکی و ... است .اگر یکی از اعضا دست به عملی بزند در هر صورت سایر اعضا را تحت تاثیر قرار داده و یه صورت مستقیم یا غیر مستقیم نتیجه ی مثبت یا منفی آن عاید اعضا می گردد.اگر موفقیتی حاصل شود منشأ افتخار و اگر شکستی روی دهد منشأ رنج و یا احیانا سرشکستگی تمام اعضای یک خانواده ی عرب است و به حساب تمام آنها تمام می شود.نتیجه ی طبیعی این مسأله رشد هویت گروهی به جای هویت فردی و وحدت عمل به جای استقلال فردیست.چرا که آن چیزی که اهمیت درجه اولی دارد عضویت فرد درگروه خانواده است که تشخص او و جایگاهش را در جامعه تعیین می کند.به همین رو در خانواده های عرب انسان تنها مسئول اعمال خود نیست .این مسأله در مورد هر دو جنس مؤنث و مذکر مصداق دارد اما در خانوداه های عرب حساسیت خاصی بر صیانت زن و حفظ او وجود دارد.از همین جاست که شاهد فزونی انواع قتل ها و جرمهای ناموسی در کشورهای عربی به خصوص در جوامع سنتی با درجه ی بالایی از همبستگی هستیم.در واقع می توان گفت قتلهای ناموسی آخرین تلاش خانواده برای بازگرداندن شرافت خود حداقل در جامعه ای است که در آن زندگی می کند. به خصوص در جوامع کوچک روستایی و یا عشایری این قضیه برجسته است.این مسأله در مورد جرایم انتقام جویی نیز مصداق دارد چرا که همه ی اعضای خانواده ی قاتل مسئول جنایت فرد عضو هستند و اگر قاتل فرار کند و یا از نظرها پنهان شود هر عضو دیگری به جای او مانند پدر، برادران و یا فرزندان ذکور به قتل خواهند رسید.جرائم ناموسی و انتقام جویی در میان جماعتهای همگرا و سنتی که به ارزشها و سنتهای خاصی پایبندند روی می دهد.
فرد در چنین ساختار سنتی بیش از آنکه موجودی مستقل باشد عضو یک گروه است .به همین رو عملکرد و تصمیم مستقلی به خصوص از جانب زنها ، به معنای خروج از هنجارها و چارچوب عملکردی خانواده و فراموش کردن حق نان و نمک است.این مسأله در تصیماتی چون ازدواج ،طلاق به دنیا آوردن و نحوه ی تربیت فرزندان برجسته ومتورم است.
اما جنبه ی مثبت این همبستگی ایثار ، فداکاری ،حمایت وهمیاری بی قید و شرط اعضای خانواده از یکدیگر است.همین پدید آورنده ی احساس امنیت خاطر وثبات روانی فرد در برخورد با مشکلات و گرفتاری هاست .فرد تحت هر شرایطی می تواند به خانوداه اش اعتماد کند. کمتر می شود که احساس تنهایی و نگرانی بکند و همواره از روابط گرم خانواده بهره مند است.در نتیجه انسانی پرورش می یابد که ارزشهای خانواده در او درونی شده و به فرهنگی عمومی و ارزشهای جامعه پایبند است چرا که خانواده سپر اصلی محافظت از آداب و رسوم ارزشهاست .
اگر نگاهی به روابط خانوادگی در خانوداه های عرب بیاندازیم می بینیم که پدر تمام وجودش را وقف تأمین مادی فرزندانش می کند و مادر از تمام نیازهایش می گذرد تا فرزندانش را تربیت کند. برای همین اگر فرزندان نتوانند به آنچه که از آنان توقع می رود به نحو احسن عمل کنند دچار سرخوردگی شدید در قبال خانواده ی خود و به خصوص پدر و مادرشان می شوند.
با تمام اینها،خانواده ی عربی به عنوان یک واحد اقتصادی- اجتماعی نتوانسته در برابر تغییرات پدید آمده در صده ی اخیر مقاومت کند و شکل اولیه ی خویش را حفظ نماید.در گذشته خانواده ها اگر صحرا گرد و عشایری بودند در پرورش دام و سایر فعالیتهای دامی با یکدیگر همکاری داشتند و اگر در روستاها زندگی می کردند در کشت وزرع و اگر در شهرها زندگی می کردند در صنعتگری و تجارت.اما بعد از جایگزین شدن مؤسسات و نهادهای مختلف و توسعه ی شهر نشینی زمینه ی مهاجرت و فعالیت در نهادهایی خارج از چارچوب خانواده و محل زندگی فراهم شد. با تغییر در کارکرد اقتصادی خانواده ، جایگاه و وضعیت اجتماعی آنان نیز تغییر کرد و همبستگی اعضایشان کاهش یافت. به این ترتیب اعضا با به دست آوردن استقلال اقتصادی به درجه ای از آزادی و حق انتخاب به دور از دخالت و نظارت خانواده دست یافتند که نتیجه ی آن تحمل مسئولیت عمل فرد توسط خود فرد و نه غیر از او فراهم شد.
با این حال نهاد خانواده در کشورهای عربی از هر نهاد سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی محافظه کارتر بوده تا کنون توانسته حد بالایی از محوریت خویش را حفظ نماید.مطالعات میدانی انجام شده نشان می دهد که میزان دوری گزیدن و روی گردانی جوانان عرب از خانوداه به نسبت روی گردانی شان از سیاست، جامعه، دین ،مؤسسات تربیتی و شغل بسیار کمتر است .این نشان دهنده ی این است که نهاد خانواده همچنان از جایگاه ممتازی در حفظ وحدت و همبستگی میان اعضای خویش برخوردار است.

ب- پدر سالاری: پژوهشگران اجتماعی بر این متفق القول اند که بنیاد خانواده های عرب پدر سالارانه و هرمی شکل است. تقسیم کار اجتماعی و ایفای نقشها نیز بر اساس سن و جنس افراد می باشد.پدر نقش تولید کننده، نان آور و مالک را دارد در حالی که بقیه ی افراد زیر چتر حمایت او قرار می گیرند.پدر در جایگاه سلطه است و از مسئولیتهای دو گانه ای بر خوردار می باشد.جهان بیرون جایگاه ویژه ی مردان است تا در آن فعالیت داشته باشند و معیشت خانواده شان را تأمین کنند در حالی که جهان درون جایگاه ویژه ی زنان است تا کارهای منزل را انجام دهند، فرزند بیاورند،آشپزی کنند و فرزندانشان را تربیت نمایند. به همین دلیل در جوامع سنتی فعالیتهای زنان بیرون از خانواده تا حد امکان محدود می شود و ماندن طولانی مدت مردان در خانه نیز عیب محسوب می گردد.
در این میان همه ی اعضای خانواده باید بی چون و چرا اوامر پدر را اطاعت کنند و در شؤونات شخصی او دخالت نکنند و اگر در خواستی داشته باشند باید مؤدبانه و ملتمسانه بیان دارند . صفات دو گانه ای به پدر نسبت داده می شود ؛از یکطرف مهربان، رؤوف، عادل، کریم و بخشنده و از طرف دیگر با جلال و جبروت، تلاشگر،سلطه جو، خشمگین، قهار و بی رحم است . به نظر می رسد اینها همان صفت دو گانه ای هستند که به خدا نیز نسبت داده می شود.باید در تفسیر جایگاه پدر باید به مقایسه آن به جایگاه خداوند در ذهن عربی پرداخت.چیزی که در این میان نظر را جلب می کند پدر نامیدن برخی افراد در مؤسسات اجتماعی است مانند استاد ، صاحب کار، حاکم و...
تصویر پدر سنتی در ادبیات عرب نیز جایگاه ویژه ای دارد .مثلا در رمان «زقاق المدق» اثر نجیب محفوظ تصویر پدر چنین آمده است:«رضوان مردی با ایمان ، صادق و بخشنده اما در عین حال مستبد با خانواده خویش بود.با این وجود همسرش به او افتخار می کرد. رضوان نیز زن را مانند کودکی می پنداشت که راه دستیابی به سعادتش را شوهرش بهتر از خود او می داند. »و... «بر زن لازم است از شوهرش اطاعت کند مادامی که نیازهای اولیه او چون خوراک ، پوشاک و سرپناه فراهم شده است».
یا نویسنده ی مصری سلوی بکردر گفتگو با یکی از مجله های عربی چنین اذعان می دارد:«چند ماه بعد از فوت پدر متولد شدم در خانه ای که هیچ مردی در آن وجود نداشت هر اتفاق ناگوار بزرگ و کوچکی به نبود یک مرد در خانه و نداشتن پشتوانه نسبت داده می شد. به این ترتیب مرد غایب زندگی ما همواره و در همه ی عرصه ها و جزئیات کوچک و بزرگ زندگی مان حضور داشت . طی یک مرحله ی زود هنگام در زندگی دریافتم که مردان موجوداتی اسطوره ای، قدرتمند و مهم هستند.»

ساختار پدر سالارانه ی خانواده ی عرب طی دوران اخیر دچار تحولات گسترده ای شده است. علت این تحول شکل گیری و رواج خانوداه ی هسته ای،کار زن بیرون از منزل و کسب در آمد مستقل،انقلاب اطلاعاتی،و رواج مهاجرت بوده است.
در جوامع عربی نظام پدر سالارانه در روستا و شهر همچنان رواج دارد ،اما با تغییراتی روبرو شده است که نمی توان آن را نادیده انگاشت. اگر بخواهیم درک بهتری از آن داشته باشیم لازم است جایگاه زن و فرزندان نیز در جامعه ی عربی بررسی گردد.

(ادامه ی مقاله در بخش های بعدی

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 12:11 توسط اهوازی|


آخرين مطالب
»
» المحيبس
» أدب البند أدب حويزي
» کالبد شکافی مکتب ایرانی در اندیشههای متفکر شهید استاد مطهری
»
» الاهوار
» الذكرى 129
» قرية سوسان
» نَخًل تقی شهر شعله ها
» محمد رسول الله
Design By : Pars Skin